سریال ترکی پشت پرده ازدواجسریال ترکیه ایفرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۵۴ سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب برای دوستداران سریال های ترکیه ای خلاصه داستان قسمت ۵۴ سریال ترکی پشت پرده ازدواج را قرار داده ایم. برای خواندن این مطلب با ما همراه باشید. این سریال به کارگردانی Yusuf Pirhasan و تهیه کنندگی Asena Bülbüloğlu در ژانری درام ، حقوقی ، داستانی تولید شده است. نویسندگان این اثر ترکیه ای oğlu و Toprak Karaoğlu و Ayşe Canan Ertuğ می باشند.

خلاصه داستان قسمت ۵۴ سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس
قسمت ۵۴ سریال ترکی پشت پرده ازدواج

قسمت ۵۴ سریال ترکی پشت پرده ازدواج

سرگن بهشون میگه من نمیخواستم بیام اما نشد سپس میشینه و به صنم و آزرا و چولپان و آرمان اشاره میکنه و میگه ولی شماها منو با نگهبان بیرون انداختین سپس قوانین جدیدی که برای شرکت گذاشته را میگه. آنها دیگه ساعت ورود و خروج دارن، روابط دوستانه در شرکت محدوده، کوچکترین سرپیچی ببینم فسخ قرارداد میکنم سپس بعد از گفتن قوانین جدید میره تو اتاقش. آنها بهم میریزن و چولپان میگه اینجا چخبره؟ بورا میگه از این به بعد فقط پرونده های خانوادگی قبول نمیشه تجاری و جزایی هم اضافه میشه به زودی کارهاشو میکنم آرمان میگه اگه این کارو نکردیم خودمون نخواستیم! بورا میگه آهان به خاطر حکم جزای اشتباهی بود که دادی؟ آرمان تو فکر فرو میره که یکدفعه میگه آرمان تو اخراجی وسایلتو جمع کن. آرمان میگه چی؟ بورا میگه خیلی واضح گفتم اخراجی! آرمان با عصبانیت میگه من فقط مدیریتی دادم بهت هنوز ۵۱٪ از این شرکت مال منه! بورا میگه یادت رفته؟ اگه نری به جرم پولشویی و ساخت شرکت واسطه میندازم زندان اونوقت دادگاهی میشی معلوم نیست آینده ات چی میشه! صنم میگه داری شورشو درمیاری دیگه ما که قبول کردیم چیزیو که خواستی تو هم رو حرفت بمون! بورا میگه واسه چی؟ ببخشید ولی من تو کار هیچکیو جز خودم قبول ندارم!  یالین و گونش تو خیابان دنیز را میبینن که در حال گریه کردنه و حالش خوب نیست. یالین میگه خیلی به پرونده مامان و بابام کمک کرد بریم ببینیم چیشده که گریه میکنه حالش بده! گونش میگه به ما چه؟ ولش کن معلومه مامانم حقشو گذاشته کف دستش. یالین میگه حالا که تا اینجا اومدم برم به دایی ام یه سر بزنم گونش تایید میکنه و میگه منم میرم کافه. بعد از رفتن گونش یالین پیش دنیز میره و صداش میزنه دنیز با دیدنش میزنه زیر گریه. آرمان تو شرکت میگه انگاری جاییو که با دستم ساختم و به اینجا رسوندم باید بزارم برم!

چولپان بهش میگه نباید به این زودی پا پس بکشیم! آرمان میگه الان کاری نمیشه کرد میسپارمش دست شماها ازش محافظت کنین. سپس وسایلشو برمیداره و از شرکت میخواد بره که جلوی بورا می ایستد و میگه این همه تنفر از کجا میاد؟ باید حتما باید باباتو کشته باشم! بورا از اونجا میره و به خودش میگه اتفاقا کشتی! و میره. یالین با دنیز به کافه رفته و با هم حرف میزنن دنیز میگه منم بخواینم فقط پولارو از مامانم بگیرم بدم به چولپان خانم یالین میگه همه ی ۱۰ میلیونو؟ دنیز پوزخند میزنه و میگه تو هم باور نمیکنی! یالین سعی میکنه آرومش کنه. بعد از رفتن آرمان سنگول به اونجا میاد و آزرا را صدا میزنه. آزرا شوکه میشه و میگه تو اینجا چیکار میکنی؟ چیشده؟ سنگول میگه دستم به دامنت یه اتفاقی افتاده که تو فقط از پسش برمیای! سپس ازش میخواد تا همراهش بره. آنها به خانه میرن و شروع میکنن به صحبت کردن. سنگول میگه بعد از مدت ها دخترم برگشت اما با کی! نسخه جوان آلپای! آزرا میگه چی؟ و ازش میخواد بیشتر توضیح بده. سنگول میگه وقتی اومد خونه با اون پسره اومد اسمش سلیم بود گفتم این کیه؟ دستشو نشون داد و گفت ازدواج کردیم بعدشم از این حرفا که عشق تو یه نگاهو مسخره بازی. آزرا جا میخوره و میگه بدون خبر و اطلاع دادن بدون مراسم عروسی ازدواج کرده؟ سنگول تایید میکنه و میگه ما قراره با یه شرکت آمریکایی قرارداد ببندیم که بعدش سهام چندبرابر سود میکنه و از اونجایی که دخترمم سهام داره پولدارتر میشه! آزرا میگه یعنی فکر میکنی به خاطر پول و بدیت آوردن ثروت با دخترتون ازدواج کرده؟ که بعد از ازدواج از مال مشترک استفاده کنه درسته؟ سنگول تایید میکنه و میگه باید یه کاری کنیم؟ آزرا میگه اولین حرکت مسلط بودن به خودته! آروم باش.

سنگول به دخترش میگه با سلیم و مادرش قرار بزاره همدیگرو ببینن. سنگول و دخترش تو رستوران نشستن که یکدفعه زنی جوان با کت و شلواری شیک با سلیم به طرفشان میان. اون زن با دیدن دختر سنگول بغلش میگنه و از زیباییش تعریف میکنه که چقدر از تو عکساش خوشگل‌تره سپس دست آشنایی به طرف سنگول دراز میکنه که او حتی دست هم نمیده. سپس بعد از کمی حرف زدن سنگول میگه بزارین وکیلم بیاد بعد باهم شروع میکنیم حرف زدنو. آزرا از راه میرسه و خودشو آزرا جوهر معرفی میکنه سپس سر میز میشینه و میگه این دوتا جوان همدیگرو دوست دارن و میخوان باهم زندگی کنن بالاخره ما بزرگترها باید بهشون کمک کنیم تا کارها راست و ریست بشه سپس سنگول میگه طبق این ازدواج سریع و سیر، در صورتی این ازدواجو قبول دارم که این قرارداد ازدواج را که وکیلم تنظیم کرده امضاء کنین. مادر سلیم یکدفعه با عصبانیت قرارداد را میگیره و شروع به خوندن میکنه. دختر سنگول میگه چرا این همه بند داره! آزرا میگه واسه محکم کاری میدونی چرا؟ چون از روی عقل نوشته میشه و برای زمانی هست که قلب و احساس کنار میره و جایش را به عقل و منطق میده! مادر سلیم با عصبانیت قرارداد را پاره میکنه و میگه واقعا قابل درک نیست این رفتارها سپس شروع میکنه باهاش بحث و دعوا کردن سپس حلقه‌ای در میاره ومیگه ارزش این حلقه انقدر بالاست که با جت شخصیم رفتم لندن برداشتم آوردم سپس بعد از کمی بحث کردن از اونجا میخوان برن که دختر سنگول میگه منم میام مادر سلیم بهشون پوزخند میزنه ومیره. آخر وقت کاری چولپان وارد اتاق سرگن میشه و باهاش شروع میکنه حرف زدن و میگه فکر میکردم رو قولت بمونی! یادته روز ازدواج چه قولی دادی؟ که مهم نیست تو چه وضعیتی باشیم چون در هر صورت اجازه نمیدم کسی بهش آسیب و صدمه بزنه! سرگن میگه بله الانم میگم. چولپان میگه ولی با کسی که نمیدونم دلیل دشمنیش با ما چیه همدست شدی؟! سرگن میگه من میدونم اون با شما و آرمان فقط کار داره!…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا